تبليغاتX
امت واحده

امت واحده

گیله مرد

99درصدی ها

در این ایام شاهد چند جنبش 99 درصدی در جهان هستیم که همگی آنها حکایت از تغییر معادلات جهانی دارند:

1.جنبش 99 درصدی تسخیر وال استریت در ایالات آمریکا. این جنبش یکی از مظاهر به بن بست رسیدن اقتصاد کاپیتال است. که پیش بینی می شود در بهار شکل گسترده تری به خود بگیرد.

2.جنبش 99 درصدی شیعیان بحرینی علیه خاندان آل خلیفه. یکی از مهمترین علل تاخیر در پیروزی این انقلاب ، بهره گیری رژیم آل خلیفه از نیروهای نظامی عربستان در سرکوب مردم می باشد.

3.جنبش 99 درصدی حمایت ملت سوریه از بشار اسد. این روزها شعار:«الشعب یرید بشّار الأسد» در میادین سوریه طنین انداز شده.

4.به نظرم در آینده ای نه چندان دور شاهد شکل گیری یک جنبش 99 درصدی فراگیر در ایران خواهیم بود: جنبش 99 درصدی اقتصاد اسلامی. معتقدم این جنبش را نسل سوم و چهارم انقلاب که از حوزه و دانشگاه بیرون می آیند ، به حرکت درخواهند آورد. به شرطی که اسیر ساختار حاکم بر اقتصاد کنونی(اقتصاد کاپیتالیستی) نباشند و جهاد اقتصادی از سوی ملت و دولت عملیاتی تر شود.

باید مفاهیمی همچون برکت ، انفاق ، خمس ، حلال و حرام ، اسراف و تبذیر ، عدالت اقتصادی و . . . احیا شوند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 0:5  توسط مهدی(میثم) شافعی   | 

لانه توطئه

حرکت دانشجویان مسلمان در اعتراض به انگلستان ، پاسخی بود به بیش از دو قرن توطئه انگیزی روباه پیر و صغیر. شاید نتوان این حرکت را در چارچوب کنوانسیون های بین الملل(وین) توجیه حقوقی نمود ، اما نگاهی به لیست بلند بالای نقض کنوانسیون های بین المللی توسط غرب ، حداقل توجیه سیاسی بارز برای این اقدام است.

نگاهی گذرا به لسیت سیاه توطئه های انگلستان علیه ملت ایران ، ذهن تمام آزادگان عالم را به  ملت ایران نزدیک می کند: 

1.تغییر ماهیت مشروطه مشروعه به مشروطه سکولار

2. تلاش تاریخی برای تجزیه ایران(جدایی بحرین و افعانستان از ایران)

3.تندروترین مخالف برنامه هسته ای ایران(نقش مستقیم در ترور دانشمندان هسته ای خصوصاً شهید شهریاری)

4.  حمایت از سلمان رشدی مرتد

5.فروش گازهای سمی به صدام

6.همراهی با آمریکا در تحریم ایران ( در آخرین مورد بریتانیای صغیر برخلاف نظر کاخ سفید بانک مرکزی ایران را تحریم نمود!)

7.دخالت آشکار در فتنه 88(آموزش اقدامات رسانه ای به فتنه گران)

.

.

.

بنابراین نگاهی گذرا به همین فقرات ، محکومیت حرکت دانشجویان را به چالش میکشد.

از سوی دیگر اگر مامورین سفارت مقید به دین باشند و آنان و اموالشان را در حکم اهل ذمه مفروض کنیم ، باید گفت تا زمانی اهل ذمه در پناه حکومت اسلامی هستند که علیه آن فعالیت نکنند.

 در عرف دیپلماتیک زمانی کشورها با یکدیگر ارتباط برقرا می نمایند که از این ارتباط منافعی عایدشان شود که در نگاه حداقلی اگرهم این اقدام منجر به قطع ارتباط کامل بین دو کشور شود ، نفع ایران حاصل شده. از سوی دیگر منطقی و عقلانی هم نیست که برای منافع محدود مالی ، شرف و عزت و آبروی نظام تهدید شود. و بازهم ازسوی دیگر همانطور که حکومت انگلستان از مصوبه مجلس ابراز نگرانی نمود ، قطعاً خواهان قطع کامل روابط با ایران نخواهد بود.

اما کاش وزارت محترمه امور خارجه ، انقلابی تر می بود . . . کاش می توانست برخلاف جریان آب در نظام بین الملل حرکت کند . . .

_____________________________________________________________________________

پی نوشت:

*واکنش انگلستان و چند کشور دیگر به این حرکت ناشی از ترس آنان از انتشار موج این حرکت بین دانشجویان سایر ملل مسلمان است.

*معتقدم مصوبه مجلس در کاهش روابط با انگلستان ، یکی از نقاط وحدت تمام جناحهای سیاسی درون نظام است.


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 0:31  توسط مهدی(میثم) شافعی   | 

تنها سهم انقلابیون از سینمای جمهوری اسلامی!

در باب اهمیت رسانه اثرگذاری همچون سینما، کمتر کسی ابهام دارد. بیهوده نیست که وزارت دفاع آمریکا ، مبالغ هنگفتی را جهت ساخت تولیدات هالیوود اختصاص می دهد.

هدف این مقال در بیان اهمیت رسانه ای همچون سینما نیست و اصل مطلب آنکه متاسفانه قشر بیشترینِ ارزشی انقلاب بنا به دلایل متعدد از این عرصه غافل مانده است و جریان کمترینِ سکولار ، با تمام توان هنریِ اندک خود ، پرده سینماها را قبضه نموده است.

جریان سکولار وسیلۀ مناسبی(سینما) را برای رسیدن به هدف(زوال ارزش های اسلامی) انتخاب نموده؛ متاسفانه تنها سهم جریان ارزشی انقلاب از سینما جمهوری اسلامی ، مربوط به بخش ممیزی و سانسورینگ تولیدات مفتضح است که از قضا آماج حملات هم واقع می شود. شاید اگر همین چند فیلم دفاع مقدس(ژانر جنگ از نظر سکولارها) هم نبود ، مطمئن می شدیم که سینما در جریان انقلاب 57 ، منقلب نشده است.

البته نباید از ضعف جریان ارزشی در این زمینه غافل ماند. یک نقطه ضعف مربوط به سطح فنی پایین جریان ارزشی در این زمینه است؛ یعنی همان نقطه ای که جریان سکولار دست برتر را دارد. علت هم این است که بسیاری از کارگردانان و بازیگران سکولار از دانشگاهها بیرون می آیند و وارد عرصه سینما و تلویزیون می شوند؛ بنابراین مهمترین را تقابل با این جریان این است که بتوان حداقل در ازای هر بازیگر سکولار از دانشگاه ، یک بازیگر ارزشی بیرون داد.(هر چند که تا دانشگاه اصلاح نشود ، اجتماع اصلاح نخواهد شد تا چه رسد به سینما)

در زمینه نقد فیلم هم جریان ارزشی با کمبود مواجه است و نقدها غالباً به ظواهر کار وارد می شود و ناقدین در نقد محتوایی اثر عاجزند؛ هر چند که تاثیر یک فیلم به مراتب از نقد آن بیشتر است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱.همکاری دولت ترکیه با غرب(ناتو) ، ثابت کرد که دولت اردوغان ، در رویارویی منافع ملی با فواید ایدئولوژیک ، دومی را زیر پا می گذارند.

۲.غیبت تعداد زیادی از نمایندگان مجلس در بررسی طرح نظارت نمایندگان ، شائبۀ تخلفات ریز و درشت را در اذهان ایجاد می کند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 16:35  توسط مهدی(میثم) شافعی   | 

راه رسیدن به قدس

حل مسئله فلسطین با ارجاع موضوع به سازمان بین املل میسر نمی گردد.چراکه تجربه ملتها و دولتها  به دفعات ناکارآمدی این سازمان را در برابر صهیونیستها به اثبات رسانده. حال آنکه شواهد بسیاری بر نفوذ لابی های صهیونیستی و آمریکایی بر این سازمان دلالت دارند

از طرف دیگر دلخوش بودن به راه حلهای دیپلماتیک، یا به سازشهای ننگین، و یا قراردادهای منفعلانه  منجر شده.

لازمه حل مسئله فلسطین ازبین رفتن کامل رژیم نامشروع صهیون میباشد.یقیناً این نابودی از طریق مراجع بین امللی خصوصاً سازمان بین الملل حاصل نمی شود. چراکه این سازمان در طول تاریخ جعلی رژیم صهیونیستی بارها و بارها آن را به رسمیت شناخته. لذا امید داشتن به این سازمان چیزی جز اتلاف وقت نخواهد بود.

معتقدم تنها راه پیروزی ملت فلسطین از سرگیری مداوم مقاومتهای مسلحانه بر علیه رژیم صهیون میباشد. حزب الله لبنان در منطقه قطعاً الگوی مناسبی از مقاومت مسلحانه در برابر رژیم متزلزل صهیونیستی است که میتواند الهام بخش از سر گیری هسته های مقاومت باشد.

به نظر نگارنده حتی انتخابات آزاد هم گزینه مناسبی برای حل مسئله فلسطین نیست. اکثریت کابینه صهیونیستها از ابتدای تشکیل آن اغلب یک کابیه با اکثریت نظامی و افراطی بوده است که تصمیماتی اکثراً نظامی و رادیکال اتخاذ کرده. بنابراین تنها راه تقابل با چنین کابینه ای اتخاذ رویکردهای نظامی می باشد. یعنی همان رویکردی که حزب الله لبنان تاکنون بکار برده و موفق هم بوده است(تلاش برای خلع سلاح حزب الله هم ارتباط مستقمی با این موقفقیتها دارد.)

معتقدم علت اینکه  نیروی مقاومت فلسطین(حماس)، تبدیل به حزب الله لبنان نشد(یعنی آن اثرگذاری که حزب الله در تحولات دارد را نداشت)، را باید در تفاوت ایدئولوژی این دو گروه جستجو کرد. به این معنا که تفکر اهل تسنن(حماس) نوعی سکون در مقابل ظلم را تئوریزه می کند که این نوع تفکر برخاسته از فقه اهل تسنن است. این درحالیست که حزب الله لبنان با تمسک به اصل ظلم ستیزی که ویژگی بارز مکتب تشیع است، توانسته رژیم صهیون را منکوب کند

بزرگترین ضعف ملت فلسطین این است که میان راه حل دیپلماتیک  و مقاومت مسلحانه انتخاب صریحی نداشته. و میان اقشار مختلف فلسطینی در این دو مورد دوگانگی دیده می شود.

نتیجه عقب نشینی گروههای فلسطینی در دهه های گذشته این است که امروز سازمان آزادی بخش فلسطین تنها خواهان قانونی بودن حکومت خودمختار فلسطین می باشد. که این تقاضای حداقلی را باید از مجرای سازمان ملل پیگیری کند.

 در پایان اینکه ماهیت نظامی رژیم صهیونیستی این فرضیه را به اثبات میرساند که ملت فلسطین برای رسیدن به شهر قدس باید از جاده مقاومت مسلحانه عبور کنند.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سخنان سید حسن نصرالله در زمینه مقاومت:

«مقاومت بدون جانفشاني امكان پذير نيست؛ هنگامي كه يك ملت تصميم مي گيرد خاك خود را پس بگيرد، بايد جانفشاني كند.»

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 17:28  توسط مهدی(میثم) شافعی   | 

فضا دیگر سنگین نیست

چند سالیست که فضای سنگین بعد رحلت امام(ره) به اتمام رسیده و فضا برای طرح گفتمان انقلاب دیگر سنگین نیست. چند سالیست که می توان بدون حجاب و ترس آرمانهای انقلاب را بر سر زبان آرود. آرمانهای اصیل انقلاب در فضای سنگین بعد از رحلت امام به رویاهای انقلابیون تبدیل گشته بود که در عوالم دیگر آنها را جستجو می کردند تا شاید بتوانند از آنها یادی کنند و رمانی بنویسند. اما چند سالیست که ورق برگشته و می توان سر را بلند کرد و از آرمانها سخن گفت. 

این روزها مرد عمل کمتر پیدا می شود. شاید مردان عمل در فضای سنگین بعد از رحلت امام خود را گم کرده اند و هنوز آرمانها را بیاد نیاورده اند.

گویا فضای سنگین بعد از رحلت امام بر دوش اعراب هم سنگینی می کرد. گویا باید این چند سال رقم می خورد تا این بیداری صورت گیرد و قطعا اگر این چند سال نبود این بیداری اسلامی هم بوقوع نمی پیوست. گویا اعراب فهمیدند که با تکیه بر آرمانها و ارزش ها می توان بیدار شد. براستی ارمان تکیه گاه محکمیست. آرمان تنها تکیه گاهیست که می توان بر آن تکیه کرد و به خواب نرفت! نتنها به خواب نرفت بلکه با سرعت و قدرت مضاعف تاخت! تکیه کننده بر آرمان اگر هم به خواب رود در خواب می بیند که سوار بر بر اسب سرکشی است که راه را میداند و مسیر را طی میکند. بدون آنکه وی به اسب سرکش فرمانی دهد.

در دانشگاه هم وضع کم و بیش اینگونه است. بچه ها این جرات را بازیافته اند تا آرمانهای انقلاب را تابلو کنند. گویا دهه قبل اینگونه نبود. البته در دانشگاه هنوز کمی سنگینی فضا هست. سنگینی فضا هم عده ای را ترسو کرده. کسی ترسوست که هنگام (عمل که هیچ) بیان آرمانها سر خود را شرمندانه به زیر بیفکند. شاید نیاز باشد برای عبور از فضای سنگین بوجود آمده بعد از رحلت امام دودهه بگذرد.

در هر حال باید مراقب بود تا این موج آرمانی که در این چند سال ایجاد شده با برخورد به سواحل پست، متوقف نشود. باید خطوط انحرافی را شناخت تا همچون موج شکن در مقابل این موج آرمانی قرار نگیرند. امروز اگر فضا سنگین است، این سنگینی،از وزن موج آرمان خواهی است.

_______________________________________________________________________________

صحبتهای حسن رحیم پور در همین زمینه:« ..... در دهه گذشته یکدفعه دیدیم همه چیز عوض شد! معیارها! ملاکها! چه شد؟! در دهه قبل در یکی از دانشگاهها وقتی اسم شهدا را آوردم من را هو کردند! کار به اینجا رسید!»

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 21:3  توسط مهدی(میثم) شافعی   | 

تعدد احزاب و وحدت؟!

مسئله حزب و یا احزاب در ایران شاید جزو موضوعاتیست که کمتر بدان پرداخته شده. شاید مهمترین علت برای عدم توجه کافی به موضوع حزب در ایران این باشد که ملت ایران آشنایی جامعی با حدود و ثغور احزاب ندارند.

مهمترین فایده احزاب برای هر نظامی، رفع نقایص حرکت آن نظام در مسیر پیشرفت و توسعه است. فلذا تعدد احزاب در شرایط مهیا نتنها عیب نیست بلکه نقایص راه  کلی یک ملت را مرتفع میسازد.

اما نکته تاسف انگیز در مورد احزاب در کشورمان این است که هر حزب به صورت مشخص در خطی جدا و متمایز سیر می کند. این موضوع صرفا یک نظر نیست، بلکه با نگاه به سابقه احزاب در ایران براحتی میتوان به این نکته پی برد.

به زبان ساده تر اینکه حزبی ایجاد شد و از این طریق بر سر کار آمد که مسیرش کاملا بر خلاف مسیریست که قاطبه ملت در حرکتند. که از این نقص آسیبهای فراوانی به کشور وارد آمده است

به عبارت دیگر وجود احزاب در ایران نتنها موجب تحرک و پویایی سیاسی- اجتماعی در جامعه نشد، بلکه همچون مانعی بر سر راه ملت قرار گرفت و دودستگی و گاه چند دستگی را موجب شد.

به اعتقاد این قلم، تعدد احزاب در حکومت اسلامی بی معناست و نتیجه مطلوبی از آن مترتب نمی شود. بواقع فرض تعدد احزاب آنهم با جهت گیری های متفاوت و گاه متناقض در اصول، مهمترین معضل سیاسی حکومت اسلامی می باشد.

نکته ای که به دفعات از سوی یک جریان خاص در کشورمان شاهد بودیم آن بود که عده ای با تظاهر به اصلاح از درون نظام سعی در تخریب و تحلیل ارکان اصلی نظام را داشتند. بنابراین نام این دسته را نمی توان حزب گذاشت. بلکه باید نام آن را جریانی با هدفی مغایر با هدف کلی ملت دانست.

در حکومت اسلامی همه مسلمین و مومنین تحت یک پرچم واحد هستند و وحدت رمز موفقیتشان. این در حالسیت که یکی از بزرگتریم معایب تعدد احزاب در کشورمان، همین مسئله تفرقه در میان مردم بوده است که تجربه و تاریخ آن را ثابت کرده. اصلا در ذات چند دستگی و گروه گروه شدن!(تعدد احزاب با اصول متفاوت) تفرقه هم نهفته است و این یک مسئله طبیعیست. حتی رسیدن به وحدت ناپایدار هم با تعدد احزاب امکان پذیر نیست و بحث از وحدت سخنی نامعقول و نسنجیده است.

شاید عده ای به غلط تصور کنند که همیشه تک حزبی شدن نشانه استبداد است و زمینه را برای سرپوش گذاشتن براشتباهات مهیا می کند و حکومت را به سمت استبداد سوق می دهد. این در حالیست که میتوان با قرار دادن مکانیسمهایی در درون حزب واحد اسلامی، انتقادات را از درون گفتمان ارائه کرد.

یکی از نکات مثبت در این وضعیت این است که اولا انتقادات برخاسته از تفکر درون گفتمانیست و ثانیا در صورت وارد بودن به آن توجه و رسیدگی می شود و ثالثاً موجب جلوگیری از سوءاستفاده دشمنان میگردد.

هرچند که در این روزگار شرایط تحقق این نظر وجود ندارد و همه مردم آمادگی پذیرش آن را ندارند....
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 0:30  توسط مهدی(میثم) شافعی   | 

منتظریم....

در این روزها از جهاتی منتظریم:

1.ظهور:اولین جهت ظهور صاحب الزمان(عج) است. از این جهت قرن هاست که منتظریم....

2.پیروزی انقلاب مصر و نزدیکتر شدن به تحقق امت واحده اسلامی:انقلاب ملت مستضعف مصر در وضعیت حساسی بسر می برد. یکی از لازمه های تحقق امت واحده اسلامی سقوط رژیم های دیکتاتور در کشورهای اسلامیست. مهمترین دغدغه برای انقلاب ملت مصر فقدان رهبریست که بتواند توده ها را راهبری کند.انقلاب مصر همچون انقلاب ملت ایران میدان آزادی(التحریر) دارد،آزادی خواهی دارد،ظلم ستیزی دارد،کم و بیش اسلام خواهی هم دارد،اما یک مولفه مهم را ندارد و آن رهبریست.از اینجاست که نقش اثرگذار رهبری امام(ره) در انقلاب اسلامی ایران بیشتر نمود می یابد.

باید به این نکته نیز اشاره کرد که در جریان انقلاب مصر، اسلام خواهی نیز نمود چندانی ندارد که همین مسئله(یعنی فقدان ایدئولوژی) می تواند آن را ساقط کند و حرکت انقلاب را به سمت جریان های لیبرال و غربگرا سوق دهد.

3.محاکمه سران فتنه88: تفاوت سران فتنه(موسوی،کروبی،خاتمی) با سایر دیکتاتورهایی همچون"بن علی" و "مبارک" در این است که آنها بر مسند دیکتاتوری تکیه نزدند. قطعا بنابر برخی مصلحت ها این محاکمه به تعویق افتاده است. سرنوشت محتوم تمام دیکتاتورها نیز قرار گرفتن بر لبه تیز عدل الهی است. قطعا بنابر برخی مصلحت ها این محاکمه به تعویق افتاده است.

4.بومی سازی علوم انسانی: در این زمینه صرف نظر از فعالیتهایی که هم اکنون در برخی مراکز در حال انجام است، متاسفانه اقدام عملی قابل توجهی در دستور کار صاحبان فکرو اندیشه نیست. شایسته است که علاوه بر انتقاد از وضعیت علوم انسانی در دانشگاه ها حرکتی هم توسط این عزیزان برای جایگزینی صورت گیرد. عده ای تنها نشسته اند و انتقاد می کنند!

البته این مسئله بر دوش تمامی دانشجویان متعهد و دغدغه مند قرار دارد. دانشجویان باید با کمک اساتید متخصص و متعهد در این زمینه فعالیت فکری انجام داده و مقدمات را فراهم کنند.

همانطور که مشاهد می شود انتظاراتمان ماهیت جهانی دارد.محاکمه سران فتنه هم از جهتی بعد جهانی به خود گرفته است.همانطور که همگی به یاد داریم در روزهای فتنه سال88،این حرکت از خارج کشور حمایت می شد. در مقابل نیز بسیاری از شیعیان جهان با ابراز نگرانی نسبت به حوادث ایران،در آن روزها خواستار حضور در ایران برای ریشه کن کردن فساد سران فتنه و مهره های داخلی شان بودند.

بومی سازی علوم انسانی هم از جهات عمیقی رویکرد جهانی دارد.علوم انسانی به عنوان علومی که مستقیماٌ با انسان و جامعه سر و کار دارد می تواند مسیر حرکت یک ملت را معین کند. هم اکنون مفاهیمی که رویکردهای علوم انسانی را تشکیل می دهد، نتنها تناسبی با اهداف انقلاب اسلامی ندارد بلکه از جهات بسیاری مغایر با آرمان های جهانی نظام اسلامی هم هست.به عنوان مثال یکی از آرمان های اصلی انقلاب، نزدیک شدن به عدالت جهانیست؛ این در حالیست که در اقتصاد لیبرال جهان(که رویکردهایش جزو سرفصل های علم اقتصاد در ایران است!)، عدالت نتنها آرمان و هدف نیست بلکه اگر زمانی عدالت در مقابل منافع سرمایه داری قرار گیرد، با آن مقابله می کنند. که این تنها نمونه ای از بسیار بود.

 _______________________________________________________________________________

دیر نوشت:

بخشی از پیام حضرت امام(ره) به ستاد انقلاب فرهنگی پیرامون بومی سازی علوم انسانی:

«طلاب علوم دينى و دانشجويان دانشگاهها بايد دقيقاً روى مبانى اسلامى مطالعه كنند و شعارهاى گروههاى منحرف را كنار گذارند و اسلام عزيز راستين را جايگزين تمام كج‏انديشيها نمايند. اين دو دسته بايد بدانند اسلام خود مكتبى است غنى كه هرگز احتياجى به ضميمه كردن بعضى از مكاتب به آن نيست. و همه بايد بدانيد كه التقاطى فكر كردن خيانتى بزرگ به اسلام و مسلمين است كه نتيجه و ثمره تلخ اين نوع تفكر در سالهاى آينده روشن مى‏گردد. با كمال تأسف گاهى ديده مى‏شود كه به علت عدم درك صحيح و دقيق مسائل اسلامى، بعضى از اين مسائل را با مسائل ماركسيستى مخلوط كرده‏اند و معجونى بوجود آورده‏اند كه به هيچ وجه با قوانين مترقى اسلام سازگار نيست.

 دانشجويان عزيز! راه اشتباه روشنفكران دانشگاهى غير متعهد را نرويد و از مردم خود را جدا نسازيد. »

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 20:43  توسط مهدی(میثم) شافعی   | 

...و پارسال کربلا همین تهران بود

عاشورای ۱۴۳۲ه.ق هم به اتمام رسید.اما به رغم نامه ها و بیانیه ها برای سومین بار وقایع عاشورا تکرار نشد.عاشورای۶۱هجری و عاشورای۱۴۳۱هجری به هم نزدیک بود.شاید اگر مردم همیشه بصیرت داشتند هیچ عاشورایی رخ نمیداد.شاید اگر فتنه و فتنه گران نبودند اصلاً نیازی به بصیرت هم نبود.

در همه تاریخ عده ای در بدطینتی الگوی آیندگان میشوند و تاریخ را تکرار میکند.ابن زیاد ملعون به عنوان یک شخصیت منفی در تاریخ عاشورا به ثبت رسیده و البته در دوران ما تابعینی را هم به خود اختصاص داده.

اگر بخواهیم عاشورای۶۱هجری را با عاشورای۸۸ه.ش مقایسه کنیم باید به عوامل پشت پرده این دو رخداد شبیه به هم توجه کنیم.میرحسین موسوی را باید مدل امروزین ابن زیادها دانست.چراکه او بود که با بیانیه ها و نامه های خود تنور فتنه را به زعم خود گرم و گرمتر می کرد.

اگر به تاریخ رجوع کنیم در می یابیم که اگر شخصیتی چون ابن زیاد وجود نداشت شاید واقعه عاشورا به این شکل رغم نمیخورد.همانطور که قطعاً اگر میرحسین موسوی نبود در عاشورای ۱۴۳۱ه.ق خیمه ها به آتش کشیده نمیشدو عزاداران حسینی سنگ باران نمیشدند.

اما میرحسین تا آخر عمر باید به حال ابن زیاد غبطه بخورد و حسرت سال۶۱ هجری را بکشد.شاید اگر موسوی در سال ۶۱هجری می زیست در همان شب اول ماه محرم قضیه را یکسره میکرد و خود شخصاً امام حسین(ع)را به شهادت میرساند و دیگر نیازی هم به عمرسعدها و شمرها نبود و دراینصورت شام غریبان حسین به جای دهم عاشورا همان اول محرم میشد.

منتها بدبختی دیگر موسوی در این نکته است که او در حساب و کتاب خود کثرت اصحاب اهل بصیرت و قلّت جماعت بی بصیر در محرم پارسال را در نظر نگرفته بود.بنابراین ابن زیادی را که ۱۳۷۰ سال پیش از موسوی زندگی میکرد باید باهوش تر از موسوی دانست.

اساسی ترین تفاوت موسوی و ابن زیاد در این بود که موسوی تنها سپاه یزیدی خود را دید و از سپاه حسینی مقابل غافل بود.سپاهی که تا پارسال درس های زیادی را از عاشورای۶۱هجری گرفته بود و این آموزه ها موجب شد تاحماسه۹دی و پس از آن ۲۲ بهمن۸۸ را رقم زند.دو حماسه ای که ورق را برگرداند و اینبار برای دفعات معدود در تاریخ سپاهیان حسین بر سپاهیان یزید فائق آمدند و واقعه عاشورا به گونه ای دیگر رقم خورد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 23:37  توسط مهدی(میثم) شافعی   | 

تضمین امنیتی- اطلاعاتی ؟یا تضمین سیاسی-فرهنگی؟

در کشورمان همواره موضوعات امنیتی مورد توجه بوده است.از سویی میتوان این تمرکز بر موضوعات امنیتی را ناشی از قرار داشتن ایران در منطقه ای دانست مملو از خطر و از سوی دیگر میتوان اینطور ادعا نمود که شرایط داخلی کشور وضع را به گونه ای رقم زده که ناگزیر از اتخاذ تدابیر شدید امنیتی هستیم.

آنچه صاحب این قلم را به نوشتن این سطور واداشت بیان این نظر بود که با نهادینه کردن داشته های فرهنگی میتوان سطح افراد جامعه را به مرحله ای رساند که خود ماموری باشند برای حراست از امور کشور.البته این نظر قطعا در کوتاه مدت نتیجه بخش نخواهد بود و باید در آرمانهای یک جامعه قرار بگیرد.

بی توجهی به آموزش های سیاسی-اجتماعی و تاکید مطلق بر وجوه امنیتی ممکن است موجب عصیان مردم یک جامعه شود.این عصیان به این جهت اتفاق می افتد که وقتی در جامعه ای مردم همواره با امر و نهی های امنیتی مواجه شوند(چون از درون جامعه پذیر نشده اند)بالاخره دست به شورش و نافرمانی خواهند زد.به عنوان مثال در موضوع عفاف اجتماعی شاهد بودیم که نه تنها حضور نیروهای اجبارگر تحت عنوان"گشت ارشاد"مفید فایده نبود بلکه بر شدت برخی بی عفتی ها نیز افزود.

باید افزود که عمل در حوزه های سیاسی-فرهنگی نباید تنها در شعار چند دولت قرار بگیرد بلکه باید در اصول کلی نظام گنجانده شود به گونه ای که با تغییر دولتها خللی به این آموزش ها وارد نیاید.

متاسفانه هم اکنون در برخی از جوانان(به خصوص دانشجویان)شاهد هستیم که به جای فراگیری آموزشهای سیاسی-اجتماعی در حال یادگیری و عمل به موارد امنیتی هستند!البته در نظر داشتن این آموزشها خوب است اما اینها اصل نیستند.اگر قرار بر این باشد که فقط بر روی موضوعات امنیتی تکیه کنیم بنابراین تا ابدالدهر باید فاکتورهای امنیتی خود را همگام با برنامه های دشمنان به روز کنیم.

غرض از این نوشته این است که باید به سمتی حرکت کنیم که جامعه به اشخاص صرفا" امنیتی تکیه نداشته باشد.باید یه گونه ای برروی آحاد ملت کار کرد که با تکیه بر فرهنگ سیاسی-اجتماعی خود از کران تا بیکرانهای این مرز و بوم دفاع کنند. در جامعه ای که در آن تاکید زیادی بر روی موضوعات امنیتی میشود به تدریج حس اعتماد مردمان به یکدیگر از دست رفته و بذر شک و تردید پاشیده خواهد شد.

________________________________________________________________________________________

خلاصه سخن نوشت

1.در کشورمان  بنا به دلایل متعدد تاکید زیادی بر روی موضوعات امنیتی میشود.

2.بخشی از این تکافوهای امنیتی کنترل افراد درون جامعه است.

3.با آموزشهای سیاسی-اجتماعی به مردم میتوان همه قدرت امنیتی خود را بر روی تهدیدات خارجی صرف کرد.

4.قطعا این کار نیازمند برنامه ریزی بلند مدت است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 0:39  توسط مهدی(میثم) شافعی   | 

إی استاد غرب گرا!

إی استاد غرب گرا باید گریست به حال دانشجویانت که گفته های تو را بدون تفکر و تحلیل جزوه میکنند!

إی استاد!ای سخنگوی دنیای سرمایه داری!ای که هر چه خواستی گفتی و بعد از آزادی بیان در ایران انتقاد کردی!ای که از آزادی بیان در فرانسه حکایت میکنی!مگر فراموش کرده ای که در فرانسه چه بر سر روژه گارودی آمد؟!مگر دادگاه روژه گارودی را ندیده ای؟!کجا دیده ای در غرب کسی بتواند علیه صهیونیسم صحبت کند؟!

إی استاد!إی سخنگو!اگر به تو ایراد گرفته شود که چرا خزعبلات غربی ها را دیکته میکنی چه خواهی گفت؟!این انتقاد شد و گفتی همه ی مطالب توسط بیگانه گفته شده و ما باید در حدتوان!آن را بیاموزیم!مگر من مثل توأم؟!مگر من سخنگوی دنیای لیبرال دمکراتیکت هستم که به این مطالب عمل کنم؟!

إی استاد!إی مقلد اندیشه های هابز و لاک و فوکو!چرا به تفاوت ساختارهای جوامع توجه نداری؟!با عمل به گفته هایت دانشگاه دیگر جای آدم سازی نیست...

إی استاد که سر در آخور بیت المال ملت داری و برعلیه آرمانهایشان عمل میکنی!سر در آخور بیت المال داری و از کمک به سیل زدگان پاکساتن می نالی!؟

إی استاد!إی منشی!چرا وجوه مثبت تمدن غرب را انشا نمیکنی؟!!مگر غیر از انشا کردن کاری میدانی؟!

چرا وجوه مثبت را نمی بینی؟!

إی استاد تا زمانیکه اندیشه هایت در مراکز علمی مان انشا میشود نمیتوانیم مشکلاتمان را حل کنیم.آنقدر اینگونه اندیشه ها را مقدس کرده ای که اگر کسی آنها را به نقد بکشد هزاران برچسب به وی میزنی.به ناقد اندیشه های خدایگانت میگویی متحجر!سنتی!خشک!

إی سخنگو!بدان که ما با همین تحجر در بنزین و گندم و سیمان و هزار کوفت و زهرمار دیگر!خودکفاشدیم.

ای مدرن!بدان که ما با همین تحجر که تو می گویی و از آن می نالی و نزدیک است که دق کنی به فضا رفتیم.

إی نحله!بدان که با همین سنت در آمریکای لاتین صاحب پایگاه مردمی شدیم.

اگر اینها تحجر و سنتی بودن است آری ما متحجریم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 15:57  توسط مهدی(میثم) شافعی   |